برهوتی تب زده مردیست و با
سایه ای
-هر
دو لرزان –
به سکه ی طلایی خداوند که روزی نو را شیر یا خط
میکند
می
نگرند.
سفید است جامه اش و جای جای پاره با لکه های تحقیر و
ننگ
ایستاده رو به افق
نمی توان دید صورتش را که بتوان گفت
خشمگین است یا به نماز ایستاده
تنها هست و هنوز همان جا ایستاده
و شال گنگش گویاترین گونه اش است که با باد صحرا تکان می خورد
شاید شازده کوچولوی ماست که حالا بزرگ شده
و انگار ماری که جسم سنگینش را به خانه برد
هرگز به قصه نبوده است.
سه شنبه 25 بهمن 1390-01:33 ب.ظ

تو را در این شعر به آغوش خواهم کشید.
تو را!
آی تو را!
که لبانت ،حلاوت صبحدمان آفتاب است بر لب بوم دشت
ولی چو آب ،
چو لالایی چشمه برای درخت پیر مانده تنها بر صخره های سربی کوه
مرا که درخت کهنسال توام به میهمانی چلچله هایت دعوت کن؛
که خاموش نخواهد ماند سینه های سرخشان یک دم.
...
به ادامه مطلب بروید
ادامه مطلب
پنجشنبه 15 دی 1390-07:53 ب.ظ
این مطلب به دو مناسبت مینویسم:
یکی هفتاد و یکمین زادروز استاد شجریان بزرگوار که باید گفت : ای و الله ،منم اگر هفتاد و یک سالگیم این قدر زنده باشم (!) چی میشه و
دوم به مناسبت آلبوم سیمرغ با صدای شاهزاده موسیقی ایرانی همایون شجریان منتشر شده است. برای ادامه به ادامه مطلب بروید!
ادامه مطلب
پنجشنبه 7 مهر 1390-02:03 ب.ظ
پنجشنبه 7 مهر 1390-12:54 ب.ظ
حتما این روز ها خبر کشتار تروریستی یک نروژی را در کشور خودش شنیده اید.درست یک شب قبل از آن واقعه این متن را نوشتم!
در سکوت کائنات فرو رفته ام.
و بعد از چشمان تو نسیم را بهتر احساس میکنم.
و غروب خورشید را در پس مناره های شرقی.
و بوسه قطره ای از ماه
در حوضچه شب.
در خلوتی از جنس حریر کاخ های جاده ی ابریشم،
شهرزاد من ،برای ما قصه ای تازه آغاز کن!
که جنگ های صلیبی دیرگاهی ست،
در خمشی از امتداد تاریک تاریخ
دوباره تکرار میشود!
شاهد شیون های بسیار خواهیم بود.
گرسنگی ها وتجاوز به آدمیت!
نمیفهمم،نمی خواهم بفهمم.
از خون ما سیر نخواهی شد ،ای چرخ؟!
بسا پسرانی که به دست پدرانشان به کوهها سپرده نشدند!
و بسا پدرانی که شبانه در تخت خویش
خاموش در لفاف حریر سپید ،سرخ جامه نگشتند!
یقین نکنید به داستانها!
سیمرغ به دنبال غذا میگشت!
شهرزاد من !
سرنوشت ما را مینویسند
از پیش
و اگر جوهری بر قلم فلک باشد،خون ماست!
شهرزاد من!
شهرزاد من!
قصه ای تازه آغاز کن که شب به درازا میکشد.
و مرا بزودی به تبعید خواهند برد.
به تبعیدگاهی نامعلوم!
که خود نمیدانند و ایشان هم از سرنوشت نا خواسته خویش
ناآگاهند.
.
.
.
.
کاتب بنویس که
کشتی تاب میخورد وبردگان در زنجیر پاروزنان
در اتاق خون و عرق تقلا میکنند
"ما همه غرق خواهیم شد"کسی فریاد میزند
کشتی جنگی به ما نزدیک میشود
اندامم سخت در بند است
و وقتی کاتب برای نجات جان خویش میگریزد،در لحظه ای خود را رها میکنم
خود را در دستان مهربان او میسپارم!
که موج هایش از دو سوی زورق مرا به آغوش میکشند!
بدرود دو دریای روشن!
بدرود دو دریای خاموش!
. . .
. . .
چشم که میگشایم
در ابی بیکران به تخته پاره ای چنگ انداخته ام.
نمیدانم من به سرنوشت چنگ زده ام یا او به من؟!!!
سه شنبه 4 مرداد 1390-04:43 ب.ظ
فصل دوم
بدرود
تندر به همان سرعت که آغاز شده بود پایان یافت و هسته های کوچک و پراکنده مقاومتهای مردم در هر گوشه شهر به جوخه های اعدام سپرده میشدند.رومیان که باری دیگر طعم دلخواه پیروزی را چشیده بودند برای غارتی دوباره لحظه شماری میکردند به خصوص که حالا دیگر فرمانده ی قبلی کشته شده بود و عده ای انتصاب آنتونیوس را به عنوان فرمانده جدید نمی پذیرفتند؛ولی چون خبر رسیده بود که امپراتور برای سرکشی به فتوحات خواهد آمد؛ به نظمی پوشالی سر میکردند و دندان حرص بر جگر آز میساییدند.
سردار جدید فرمان داده بود جسد ژولیوس فرمانده پیشین را غسل دهند و طی مراسمی با شکوه وی راچون قهرمانی اسطوره ای در تابوتی گلگون نهادند تا برای حضور در پیشگاه خدایان حاظر شود.شهر کم کم در حال اماده شدن برای ورود امپراتور بود،او که پیشتر به را افتاده بود طبق آخرین اخبار تا شبی دیگر به اینجا میرسید همه چیز آماده بود اما این شورش نابهنگام تمام نقشه های رومیان را به هم ریخت.در حالی سربازان خون ها را میشستند و اجساد را برای سوزاندن به بیرون از قصر منتقل میکردند،چشم چند سرباز به زنی زیبا افتاد که بر بالین مردی خونالود اشک میریخت.
سرباز اول: آنجاست پیدایش کردیم همان زنی ست که از بالای برج دیدم.یقین دارم که خودش است و آن جنازه هم جز جسد آن پارسی نمی تواند باشد.
رکسانا همسر سورن در تاریکی زاده از طوفان از فرصت استفاده کرد و جسد شوی خود را از شهر بیرون برد تا از اهانت های رومیان در امان باشد و این رسم همیشه ی اینان بود.
رومی ادامه داد: برای جسدش جایزه ای گذاشته اند بهتر است همین الان جسد هر دو را برای فرمانده آنتونیوس ببریم تا خودمان را در دلش جا کنیم." و بعد مثل کسی که انتظار یک تشویق طولانی را از زیر دستان خودش داشت با غرور به دو سرباز دیگر نگاه کرد.
دومی:"ای احمق!،انقدر نادانی که نمیفهمی که یک زن،زنده اش بسیار بیشتر از مرده اش می ارزد"
سرباز اول که جا خورده بود پرخاش کرد ولی حرفی برای گفتن نداشت.در میان دعوای دو سرباز بود که سومی گفت:"چرا اول خودمان از او بهره ای نبریم بعد ..."
هنوز حرفش را تمام نکرده بود که هر سه آنها با لبخندی شیطانی به هم نگریستند سپس به زن که در فاصله ای نسبتا دور بود رو کردند و چشم هاشان برقی زد.
* * *
ادامه مطلب
سه شنبه 28 تیر 1390-01:33 ب.ظ
برج
مرگ ذره ذره بر او چیره میشد،همچون هیولایی خونخوار که شکارش را نخست به زهر خود فلج میکند تا زمانی که حیوان مغموم در چنگالش تسلیم شد، از جرعه جرعه نوشیدن شراب ظفر، لذت پیروزی را به تمامی ببرد. مرد جنگاور خسته بود،همه اندامش از این حقیقت سخن میگفتند. در حالی که نیم خیز بود و سعی میکرد برخیزد، جز صدای نفس های نیمه جان خودش هیچ نمی شنید.بینایی اش ازفرط خونریزی تار گشته بود.مزه خون در دهانش و بوی عرق در مشامش او را می آزرد هر چند با اینها غریبه نبود.از تمامی سپاهش تنها دو تن از بهترین یارانش زنده مانده بودند که اکنون در ورود به صحن برج را سخت میفشردند که مبادا رومیان از ان وارد شوند.فرمانده لحظه ای درنگ کرد و زمانی که حواسش را دوباره بدست آورد چشمانش به پرچم سبز و سپید شان افتاد که بر فراز برج در تندباد به گونه ای تکان میخورد که لختی بعد از جا کنده خواهد شد پس سورن؛فرمانده آریایی؛راست ایستاد و بانگ برآورد:«بگذارید داخل شوند!.»
دو پهلوان ناگهان در را رها کردند و به سوی سردار خویش شتافتند تا از او محافظت کنند.در پس از چند ضربه محکم،شکست و دو ده پیاده نظام رومی وارد برج شدند و به آرایشی نظامی راهی برای سردار خویش گشودند.
ادامه مطلب...
سه شنبه 14 تیر 1390-12:36 ب.ظ
ساز رباب ار را در زیر مجموعه سازهای مضرابی ( زهی-زخمه ای )
سازهای ایرانی بررسی میکنیم
شکل ظاهری- رباب
مجموعا از چهار قسمت شکم، سینه، دسته و سر تشکیل شده است
شکم در واقع جعبه ای به
شکل خربزه است که بر سطح جلویی آن، پوست کشیده شده و خرکی کوتاه روی پوست قرار
گرفته است . سینه نیز جعبه ای مثلث شکل است که سطح جلویی آن، تا اندازه ای گرده
ماهی و از جنس چوب است . در سطح جانبی سینه (سطحی که هنگام نواختن در بالا قرار می
گیرد)،هفت گوشی تبعیه شده که سیم های تقویت کننده صدای ساز به دور آنها پیچیده می
شوند. بر سطح جانبی دیگر (سطح پائینی )، پنجره ای دایره ای شکل ساخته شده است .
دسته ساز نسبتا کوتاه است و بر روی آن، حدود ده "دستان" بسته می شود و بالاخره در
سر ساز، مانند، تار جعبه گوشی ها قرار گرفته و در سطوح بالائی و پائینی این جعبه هر
یک سه گوشی تعبیه شده است، سطح جانبی جعبه گوشی ها کمی به طرف عقب ادامه یافته
است
تعداد سیم های رباب شش یا سه سیم جفتی است که سیم های جفت با یکدیگر
همصوت کوک می شوند
سیم های رباب در قدیم از روده ساخته می شده در حالیکه
امروز آنها را از نخ نایلون می سازند و سیم بم روی نایلون روکشی فلزی دارد
ولی شنیدن(خواندن) کی بود مانند دیدن

نکته جالب انجاست که میگویند مولانا رباب مینواخته به احوالات عرفانی فرو میرفته...
چهارشنبه 14 مهر 1389-03:47 ب.ظ
پیشتر درباره
توهم توطئه سخن گفته بودم.اما به
ضرورت همه گیر بودن و گستردگی این مهم،مخصوصا در سرزمین خودمان که ان هم دلایل
تاریخی و فرهنگی خود را دارد؛بار هم میخواهم بگویم.توهم توطئه ویرانگر است چرا که
گروهی،حکومتی یا شخصی میتواند از ان به سود خود بهره ببرد وبا پرت کردن نگاه مردم از
حقایق عینی، انان را نسبت به واقیت بدبین کنند ودر جواب نادانی زاییده از توهم
تحمیل شده به او ،چشم و گوش بسته چون حیوانی مطیع و رامش گرداند.
ولی این
بار اختصاصا درباره haarp مینویسم.چیزی که این روز ها اندکی ناشناخته است
ولی اگر پروژه ای برتر از پروژه سرن ) که در اروپاست)
نباشد کمتر از ان نیست.
به ادامه مطلب برو
ادامه مطلب
یکشنبه 28 شهریور 1389-12:27 ب.ظ
تصمیم گرفته ام بخشی جدید در این
وبلاگ باز کنم و در آن به خبرهای عجیب و رفتارهای متناقض خودمان بپردازم.گاهی ریشه
یابی بعضی حرکتها را با هم ببینیم و گاهی با طنز تلخ به تحلیل گفته های این آن
بشینیم و دنیا را چه دیدی!،شاید روزی پا فراتر از دایره این کشور گذاشتیم.
این بار و برای اولین بار به مناسبت ورود منشور کوروش بزرگ ؛که
به اولین اظهارنامه حقوق بشر معروف است،مینویسم.استوانه ای خشتی که جهان را از این
همه بزرگمنشی وتمدن،در هزاره های پیشین به حیرت انداخته است. توضیح بیشتر درباره
این منشورنمیدهم چون بی شک این روزها کمتر کسی است که از ان نداند؛واگر نمیدانید
در هر حالتی که هستید؛آب دستتان است بگذارید و بروید توی google
جستجو کنید و از آمدن آن همه لینک بهت زده شوید.خلاصه اینکه این گوهر با تاخیری یک
ساله به خاطر پریشانی اوضاع ایران،موقتا از موزه لندن به موزه تهران واگذارشده وچند
روز پیش در مراسم رونمایی از آن ؛مرد جنجال افرین آقای احمدی نزاد؛اسفندیاررحیم مشاعی؛که
کلا یک نمونه عالی تناقض در طول تاریخ بشریت است(بشریت که میگم یعنی انسانهای
اولیه و نئواندرتال هم حساب کنید)گفته:" ریشه اندیشه های کوروش در اسمانهاست
وگفته های او هم تراز گفته پیامبران!!! ".
اولاًً که،اصلا هم این جوری نیست واسفندیارجان! به شما توصیه میکنم حداقل اگر
وقت تاریخ خوندن نداری،ترجمه اون خط میخی روی منشور را میخواندی که از ان چیزی جز
آزادی دین و عقیده بر نمی آید، پس اگرمنظورت از پیامبران ، پیامبران ابراهیمی است
که بت شکنی شان با رفتار کورش ؛که دست دادنش را با مردوک میدانید؛ جور در نمیاید.
ثانیا، اگه از همه این تناقضات صرف نظر کنیم، دست اندرکاران ان چفیه چی بود
دور گردن سرباز هخامنشی!!!،خوب فرض کنیم سربازهای کوروش کلا خیلی اینده نگر بودن ومیدونستند
قراره فلسطینیها با یهودی هایی که از بابل ازاد میکنند در گیر بشن برای همین از
همون موقع چفیه میگذاشتن.ولی اون سرباز عرب چی بود اون پشت مشتها.(وقتی میگویم عرب
یا چفیه توهینش ندانید ،مقصود تحریف احمقانه تاریخ و بهره برداری های سیاسی
است).بازم با خودم میگم همه اینها دروغ وشایعه.ولی دوستان،ما پیش از ان که
بخواهیم لوح کوروش را به عنوان یک دست اورد ملی در نظر بگیریم باید آن رایک
دستاورد بشری بدانیم و به جای یک وطن پرستی عوامانه به عمق پیام این مرد بزرگ
برسیم.حس ناسیونالیستی ما نباید تبدیل به نژاد پرستی هیتلری یا صدامی شود،آن هم با
دست اویزی به مردی چنین که مبتکر طرح جهان وطنیست و هر ملتی را مغلوب می ساخت انها
رادوست خود میخواند وبه بندگی وبردگی نمیکشید حتی بخت النصر شاه مقتدر بابل.
چهارشنبه 24 شهریور 1389-07:08 ق.ظ
برای اولین بار به یاری مهربان دادار، در این وب قصد کردم که شروع به شناساندن ساز ها و الات موسیقی کمتر شناخته شده یا اصلا شناخته نشده سنتی یا مدرن کنم.امید است که خوش دارید.
قِـیچَک یا غیژک یکی از سازهای زهی است که مانند کمانچه با آرشه نواخته میشود و یکی از سازهای موسیقی ایرانی است که قدمت بسیار زیادی دارد ولی در عین حال در بین مردم بسیار مهجور و ناشناخته مانده است. این ساز از نظر نوازندگی شبیه به ویولنسل است.
ساز قیچک در استان سیستان و بلوچستان ایران نواخته میشده است. امروزه وزارت فرهنگ و هنر ایران این ساز را در شهرهای دیگر نیز رواج داده و سه گونه قیچک تکمیلتر به نامهای قیچک سوپرانو (به طول ۵۶٫۵ سانتیمتر)، قیچک آلتو (۶۳ سانتیمتر) و قیچک باس به همان نسبت بزرگتر ساختهاند.

در شمال افغانستان نیز غیژک در موسیقی سنتی رواج وسیعی دارد. در ولایات مثل بغلان، کندز و بلخ از غیژک در محافل عروسی و دیگر مراسم خوشی استفاده میشود.
سه شنبه 26 مرداد 1389-01:11 ب.ظ

دیگر خسته شده ام.
از این نوشتن بی فایده
از این گام برداشتن در جاده ی پوچی
چند نفر از این وب بهره میبرند
و اصلا ایا نوشتن برای بهره بردن است
یا خالی کردن روح از تراکم خرد کنده احساسات
و اگر از من بپرسی اخرین تجربه ات چیست؟
خواهم گفت :
سستی ستون داشته هایی از جنس خاک
"از ماده بشر"
باید گفت چون فروغ:"
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را
به پوست کشیده شب می کشم
چراغهای ارتباط تاریکند"
سه شنبه 26 مرداد 1389-12:23 ب.ظ
درود بر دوستان همیشه همراه.
این بار با یک متن زیبا باقی مانده از اجدادمان خدمتتان رسیدم.این نسک باستانی در اصل به زبان پهلوی بوده و از معدود اثار در دست ماست که از گزند زمانه در امان مانده پس شایسته است امانت داران خوبی باشیم.
بله،حقیقت این است که از میان این هزاران سال تمدن تنها بخش اندکی از ان بصورت مکتوب به جا مانده که ان هم اغلب اگر از تحریفهای غرض ورزانه فرار کرده باشد در حاله ای از قصه ها و روایات رمانتیک فرو رفته که البته همان هم موجب پایداری ان نگارش تاریخی شده.
اما این نسک باستانی حکایت به قدرت رسیدن ادشیربابکان و شاهمشاهی اوست که پر از پیچ و خمهای هزار و یک شبی است.
امید است باخواندن ان لحظاتی سفری مجانی به دنیای 2000 سال پیش داشته باشید.

برای دانلود کلیک کنید.
یکشنبه 27 تیر 1389-12:56 ب.ظ
مدتی بود که این مطلب را خوانده بودم و ذهنم را به شدت مشغول کرده بود .تا اینکه دیدم ای بابا ،انها که خودشون رو تابع اصول میدانند حتی به اصول انها که استاد میخوانندشان پای بند نیستند چه برسد به اصول قانون اساسی، که دیگر همه میدانیم منظور چیست!
این شد که تصمیم گرفتم این مطلب را با تمام مخالفت های جزیی که با ان دارم بدون تغییر در وبلاگ بذارم.
آنچه خواهید خواند بخشی از مصاحبهی تلویزیونی استاد شهید مطهری است که دربارهی "اسلامیت و جمهوریت" در جمهوری اسلامی؛ در فروردین 1358 انجام شده است.
... میدانیم که این حق حاکمیت ملی از دستاوردهای ارزشمند انقلاب مشروطیت است. فکر نمیکنید با پیش کشیدن مسالهی جمهوری اسلامی به عوض جمهوری مطلق که بالمال به حکومت طبقهی روحانی منجر میشود، این حق حاکمیت که متعلق به عموم افراد ملت است، زیر پا گداشته شود؟
به علاوه آیا به نظر شما روا نیست که به عوض بحث مبهم ولایت فقیه که در حکومت اسلامی مطرح است، این اصل مترقی که میگوید قوای مملکت ناشی از ملت است، به کار گرفته شود؟
خلاصهی استدلال شما این است که مردم ایران در انقلاب مشروطیت، حق حاکمیت ملی ـ یعنی اینکه قوای مقننه، مجریه و قضائیه، ناشی از ملت است ـ را به دست آوردهاند و معقول نیست که این حق را به شخص یا اشخاصی تفویض کنند. و جمهوری اسلامی یعنی حق حاکمیت فقیه ـ یا به بیان عدهای استبداد فقها ـ و این بر ضد حاکمیت ملی است و عملی ارتجاعی محسوب میشود.
در پاسخ شما باید گفت ملت ایران که در انقلاب مشروطیت حق حاکمیت ملی را کسب کرد. هرگز آن را منافی با قبول اسلام به عنوان یک مکتب و یک قانون اصلی و اساسی که قوانین مملکت باید با رعایت موازین آن تدوین و تنظیم گردد، ندانست. و لهذا در متن قانون اساسی ضرورت انطباق با قانون اسلام آمده است و در آنجا صریحاً گفته میشود که هیچ قانونی که بر ضد قوانین اسلام باشد، قانونیت ندارد و یا ضرورت حضور پنج فقیه طراز اول برای نظارت بر قوانین که در متمم قانون اساسی مندرج است، برای تامین همین نکته است.
کسانی که انقلاب مشروطیت را بر پا کردند؛ هیچگاه این تصریحها و تاکیدها را بر ضد دموکراسی و روح مشروطیت و حتی مقنن بودن و جعل قانون ندانستند. زیرا قوانین را در کادر اصول اسلامی وضع میکردند.
آنچه که مهم است این است که مردم خود مجری قانون باشند، حالا یا مجری قانونی که خودشان وضع کردهاند و یا مجری قانونی که فرضاً به وسیلهی یک فیلسوف وضع شده و این مردم آن فیلسوف و مکتب او را پذیرفتهاند؛ و یا مجری قانونی که به وسیله وحی الهی عرضه گردیده است. بنابر این اسلامی بودن این جمهوری به هیچ وجه با حاکمیت ملی ـ که به دورهی مشروطیت اشاره کردید ـ و یا به طور کلی با دموکراسی منافات ندارد و هیچگاه اصول دموکراسی ایجاب نمیکند که بر یک جامعه ایدئولوژی و مکتبی حاکم نباشد. و ما میبینیم که احزاب معمولاً خود را وابسته به یک ایدئولوژی معین میدانند و این امر را نه تنها بر ضد اصول دموکراسی نمیشمارند که به آن افتخار هم میکنند.
اما منشا اشتباه آنان که اسلامی بودن جمهوری را منافی با روح دموکراسی میدانند ناشی از این است که دموکراسی مورد قبول آنان هنوز همان دموکراسی قرن هیجدهم است که در آن حقوق انسان در مسائل مربوط به معیشت و خوراک و مسکن و پوشاک و آزادی در انتخاب "راه معیشت مادی" خلاصه میشود.
رجوع شود به ادامه مطلب
برگرفته از نشریه اینترنتی روی جلد
ادامه مطلب
دوشنبه 14 تیر 1389-09:27 ب.ظ
این کتاب نوشته صادق هدایت را در اختیار شما دوستان و علاقه مندان این شخصیت بزرگ قرار میدهم تا از ان بهره کافی را ببرید.این کتاب نقدی است بر خیام وهمه حواشی حول او که کم هم نیستند.پس از دست ندهیدش
برای دانلود کمربند های خود را ببندید
دوشنبه 14 تیر 1389-12:53 ب.ظ